فکر کنم ترم خیلی سختی در پیش دارم.
مایا جونی آخه من چی کار بکنم برات.
فکر کنم ترم خیلی سختی در پیش دارم.
مایا جونی آخه من چی کار بکنم برات.
مایا اما امسال هم مثل پارسال همراه خواهرش بود.با این تفاوت که بیشتر عقلش میرسید.هر چیزی که توی کیف شاینا میذاشتم میخواست و منم منمش به راه بود.از دو سه هفته دیگه هم خودش دو روز در هفته میره مدرسه و سر من خلوت تر میشه.هرچند با شروع مدرسه ها بدو بدوهام زیادتر میشه.از مدرسه بردن و آوردن بگیر تا اسکیت و شنا و مدرسه خودم هم که از یک طرف دیگه.خلاصه به قول اینا گود لاک گلدونه خانوم.
هوا هم که حسابی سرد و پاییزی شده.عملا لباس تابستونی ها بی استفاده شده.تصمیم دارم امروز هر طور شده لباسهای تابستونی بچه ها رو جمع کنم و چمدون لباس زمستونی ها که هر سری یک تیکه خریدم گذاشتم توش رو بیارم بالا و یکی یکی آویزون کنم ببینم چی دارن چی ندارن.مایا فکر کنم وضعش خیلی خوبه چون یک سری از اینجا و چند سری از آمریکا کیسه کیسه لباس کلفت خریدم براش.به غیر از خورده خورده هایی که هرجا دیدم خریدم.شاینا رو باید چک کنم که در چه حالیه.البته باید صبر کنم مایا بخوابه وگرنه اعصاب برام نمیذاره اینقدر که فضوله.
کلاسهای خودم هم شروع شده و این هفته یکیش تشکیل شد.هنوز هیچی نشده برای هفته دیگه مشق دارم.کلی هم باید کتابش رو بخونم.کتابش هم که ماشالاه یک کتاب بزرگ و خیلی قطور.
یک بار هم لباس نشسته منتظرمه.الان باید برم سراغشون و بشورمشون.یه چیزی هم براش شب دست و پا کنم که سیرمون کنه.آخر شب هم با دوستهام میخوام برم یه کافی بزنیم به رگ و یه دل سیر وراجی کنیم.
اینم یک عالمه روزمره نویسی.فعلا خداحافظ