دو تا ویکند گذشته برامون پر از مسافرت بود.اولیش یه چهار روزی من و محمد دخترها رو گذاشتیم پیش مامان و بابام  و باهم رفتیم نیو یو ر ک.طبیعتا خیلی عالی بود.نیو یو ر ک از اون جاهایی که باید حتما حتما بدون بچه رفت به نظر من.خیلی شلوغه و اصلا جای بچه کوچیک و کالسکه نیست.دخترها هم این چند روز حسابی لوس مامان بزرگ بابا بزرگ شدن و به قول بابام انگار نه انگار که تو این خونه کسایی به اسم مامی و ددی هم زندگی میکردن.برای ما هم تنوع خوبی بود و یک استراحت و تجدید قوا. از کریسمس قبل ما قرار بود باهم یه مسافرت دو نفره بریم که بالاخره نیو یورک طلبیدمون.هنوز لاس و گاس و شیکا گو  هم جزو برنامه مونه که باید دونفره بریم ولی دیگه حالا حالا ها نه.دلم نمیاد فعلا.

هفته پیش هم باز راهی بلاد کفر شدیم.ابندفعه با بچه ها و نزدیک تر.رفتیم میشیگان خونه یکی از بهترین دوستهامون. این مسافرت مخصوص بچه ها بود.هرچند که ما بزرگها هم از کنار هم بودن سیر نمیشیم.بچه ها همش به بازی بودن و شیطونت.تولد بازی کردن و پرینسس آن آیس رو دیدن.پرینسس های دیزنی روی یخ پاتیناژ میکردن و داستانهاشون رو اجرا میکردن که بینهایت قشنگ بود و دخترها کیف دنیا رو کردن.شاینا که سر داستان سیندرلا روی صندلیش بند نبود و از خوشحالی بالا پایین میپرید.یه روز دیگه ش هم به پارک بازی گذشت.این وسط مامانها هم خریدی به بدن زدن.خلاصه تعطیلات خیلی خوبی بود.مرسی از دوست خوبم که برامون این هفته خوب رو درست کرد.

 


امروز خونه بابام اینا سراغ کسی رو از عموم میگیره.عموم هم بهش میگه رفته تورنتو خونه شما.میپرسه چرا؟عموم میگه با ددی شما کار داشته.بعد میپرسه چی کار؟عموم میگه من نمیدونم.یه ذره فکر میکنه میگه:فک کنم رفته پول بیاره.

حالا چرا چون همیشه از ددی میپرسه چرا شما کار میکنی و ددی بهش میگه واسه اینکه باید پول در بیارم.دیگه هر کاری برابر با پول درآوردن شده.


 بعد از کلاس اسکیت  خوشحال و شادان اومده نشسته تو ماشین و فوری میگه مامی دو یو نو من خودت و ددی رو خیلی دوست دارم؟

اخه من عاشق خودتم و خودت گفتنتم.


عکس پسر خاله ش رو نشون بابام میده و میگه:نامی خیلی خوشگله ولی الان که موهاش کوتاه شده آقا شده.

آخه نه خودت خانوم بزرگی.


مایا و شاینا دارن روی تخت میپرن و من میگم نپرین.شاینا برمیگرده به مایا میگه مایا نپر و با اشاره ه خودش میگه فقط grown up ها باید بپرن.فردا صبحش من تن مایا یه لباسی میکنم که مال بچه گی شاینا بوده.لباس رو میشناسه و میگه مامی ببین اندازه منه.میگم نه دخترم شما بزرگ.یه دونه از اون نه های کشدار و آهنگینش رو میگه و ادامه یده نههههههه من فقط فور 4 هستم هنوز little ام.

تکلیف ما رو روشن کن بابا.بالاخره گرون آپی یا لیتل.