سلام بر همگی و عیدتون مبارک.هرچند اینجا که عید رسما تموم شده و اصلا حتی حال و هواش هم دیگه نیست.من که از روز سوم سفره عیدمون هم جمع کردم.هم ماهی هامون مرده بودن هم سبزه مون دیگه داشت درخت میشد هم اینکه من همه کار و زندگیم روی اون میز غذا خوری پهن میشه و با توجه به نزدیکی آخر ترم باید هرچه زودتر جمع و جورش میکردم تا به کارهام برسم.
سه جلسه دیگه این ترم هم تموم میشه و من این روزها دوباره استرس و دلشوره دارم.همش مغزم درگیر این پروژه ای که دارم هست.اینقدر که چند شب پیش مثل همیشه موبایل نازنینم رو گذاشتم توی جا لیوانی کنار دستم توی ماشین.قافل از اینکه یک لیوان چای نصفه که از خونه برده بودم اونجاست و منم بعد پنج شش دقیقه متوجه شدم چه غلطی کردم.اینقدر حالم گرفته شد که خدا میدونه.فعلا هم اعتصاب موبایل کردم و حاضر میستم تلفن قدیمی محمد رو استفاده کنم تا موبایل خودم خشک بشه و ببینیم بالاخره برام موبایل میشه یا نه که چشمم آب نمی خوره.
هوا هم دیگه شورش رو در آورده.با اینکه من اصلا اهل غر زدن به آب و هوا نیستم ولی این موقع ها دیگه واقعا تحمل سرما رو ندارم.بابا بسه دیگه تمومش کن.دلم برای لباس سبک تابستونی لک زد.
خوب دوستهای خوبم فعلا من رفتم تا بعد از تحویل پروژه.ویش من لاک.
+ نوشته شده در Mon 28 Mar 2011 ساعت توسط گلدونه
|