روزهای تابستون هم داره تند و تند میگذره. بچه ها یک ماه اول تابستون رو حسابی استراحت کردن.در واقع بی برنامه بودن.هر وقت خواستن خوابیدن و هر وقت خواستن بیدار شدن.یک دفعه وسط روز بهشون میگفتم بپوشین بریم واندرلند.آب بازی توی واتر پارک دم خونمون هم خیلی از عصرها براه بود.ولی از اول آگوشت هردوشون برگشتن به روال شاینا کمپ تابستونی میره و مایا هم مهدش رو شروع کرد. بقیه وقتشون رو هم که با مهمونهامون میگذرونن. ویکندها هم معمولا پیک نیک دم دریا هستیم.خلاصه تا میشه باید از این تابستون کوتاه استفاده کرد که چشم هم میذاری میره و از اول سپتامبر دوباره بوی پاییز میاد.خودم هم که این روزها مشغولم. ماه اینده ماه بزرگی خواهد بود برام.حسابی خودم رو درگیر کردم ولی اجساس خوبی دارم.
هفته دیگه تولد شاینا و دو هفته بعدش تولد مایاست که همزمان تولد دوتا دخترها رو هفته دیگه باهم میگیریم. خداکنه فقط بارون نگیره چون توی فضای باز هست و حیفه که کنسل بشه. شاینا خیلی هیجان داره و شمارش معکوس رو هم شروع کرده.