Maya: Shayna farts.
Shayna: No I didn't.
Maya: yes,you did.
Shayna: No I didn't, If I did I would say yes.
Maya: yes you did.
Shayna: how do you know? you can't be so sure, you are not in my butt.
and I'm still Driving....
Maya: Shayna farts.
Shayna: No I didn't.
Maya: yes,you did.
Shayna: No I didn't, If I did I would say yes.
Maya: yes you did.
Shayna: how do you know? you can't be so sure, you are not in my butt.
and I'm still Driving....
after 10 minutes:
Shayna:Maya Stop staring at me,stop staring at me, you defenetly need to get your eyes checked.
هفته پیش یه نیاگارای یک روز و نیم رفتیم که به بچه ها خیلی خوش گذشت.هنوز هیچ برنامه ریزی خاصی برای یه مسافرت تابستونی نداریم.اینقدر تابستون اینحا خوبه که آدم دلش میخواد همش همین دور برا بره پیک نیک و کنار دریا. ولی از شما چه پنهون من شدیدا هوس ایران رفتن کرده بودم.خصوصا که مامان بابام هم رفته بودن ایران. ولی هزچی حساب کتاب کردم دیدم اولا نه خودم مدارکم آماده ست نه دخترها مدرک ایرانی هنوز دارن که تا بخوام براشون بگیرم مامان بابام برگشتن. یک حساب کتاب هم کردم و دیدم خیلی خرجش زیاده واسه یه مسافرت هول هولی بدون محمد. فکر کنم یواش یواش باید به فکر یه دیدار از اونجا رو بکنیم. بچه ها مخصوصا شاینا خیلی کنجکاوی میکنه. یه بار که بهم میگفت من یونی ورسیتی میرم ایرن درس بخونم. فک کککککن.
فعلا همین.این کی بورد جدید محمد is killing me,اینقدر پستی و بلندی داره.