While driving:

Maya: Shayna farts.
Shayna: No I didn't.
Maya: yes,you did.
Shayna: No I didn't, If I did I would say yes.
Maya: yes you did.
Shayna: how do you know? you can't be so sure, you are not in my butt.

and I'm still Driving....

Shayna :Maya stop you are annoying me, Mooooooomyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyy, What is wrong with Maya's brain, does she need to see doctor?

after 10 minutes:

Shayna:Maya Stop staring at me,stop staring at me, you defenetly need to get your eyes checked.

 

خیلی وقته که نوشتنم نمیاد. شاید بخاطر اینکه خیلی سرم گرم کار شده. ولی بازم خدا رو شکر بچه ها احتیاجی به after school ندارن.همون ساعت سه و خورده ای که مدرسه شاینا تعطیل میشه میرم دنبالش و کارم تموم میشه ولی خوب یه دوست خوب دارم که پسرش همکلاس شایناست و یه وقتهایی که فکر میکنم نمیرسم به اون میسپرم و خیالم جمعه تا برسم بهش.مایا هم که جاش خوبه و وقت دارم ببرم دنبالش. چیزی تا آخر سال نمونده و این ماه آخره. دخترها تابستون رو کمپ میرن تا سال دیگه شروع بشه و جفتشون مدرسه رو بشن. تابستون هم با فوتبال و شنا سرگرم هستن. البته از رقص و فارسی یک ماهی مونده ولی بقیه ش فعلا تموم شده و مامی داره استراحت میکنه. بعضی وقتها این بردن و آوردنها واقعا انرژی میگیره. مخصوصا برای من که از صبح تا عصر سوار ماشینم و دارم دور شهر میگردم.

هفته پیش یه نیاگارای یک روز و نیم رفتیم که به بچه ها خیلی خوش گذشت.هنوز هیچ برنامه ریزی خاصی برای یه مسافرت تابستونی نداریم.اینقدر تابستون اینحا خوبه که آدم دلش میخواد همش همین دور برا بره پیک نیک و کنار دریا. ولی از شما چه پنهون من شدیدا هوس ایران رفتن کرده بودم.خصوصا که مامان بابام هم رفته بودن ایران. ولی هزچی حساب کتاب کردم دیدم اولا نه خودم مدارکم آماده ست نه دخترها  مدرک ایرانی هنوز دارن که تا بخوام براشون بگیرم مامان بابام برگشتن. یک حساب کتاب هم کردم و دیدم خیلی خرجش زیاده واسه یه مسافرت هول هولی بدون محمد. فکر کنم یواش یواش باید به فکر یه دیدار از اونجا رو بکنیم. بچه ها مخصوصا شاینا خیلی کنجکاوی میکنه. یه بار که بهم میگفت من یونی ورسیتی میرم ایرن درس بخونم. فک کککککن.

فعلا همین.این کی بورد جدید محمد  is killing me,اینقدر پستی و بلندی داره.