دخترها یک روز در میون میرن مدرسه.یعنی مامی یه وقتی داره که یا به پروژه ش برسه یا خرید بره یا خونه رو تمیز کنه و بعد چایی بریزه و آروم بشینه و همه خونه رو برانداز کنه و فکر کنه تا یک ساعت دیگه دوباره توی این خونه زلزله میاد.سه روز در هفته شاینا کلاس داره. این یعنی بدو بدو و دیر نشد و نره تو خیابون و دستت و بده به من.بعد هم یک ساعتی که شاینا تو کلاس هست یعنی تخلیه انرژی مامی.بسکه باید با مایا چونه بزنم.یک روز هم خودم باید برم کالج.این یعنی تمام هفته رو دلشوره دارم.ویکندها هم یا نیستیم و پیش مامان اینا هستیم یا به مهمون بازی با دوستهامون میگذره.یا مثل هفته پیش چهار تاییمون باهم کیف میکنیم و ددی با بچه ها بازی میکنه و مامی آش میپزه و از ساعت چهار تا هفت و نیم میخوابیم و بعد لباس خوشگل میپوشیم میریم رستوران و تعطیلیمون رو اینطوری میگذرونیم.همین میشه که کمتر این دور و بر پیدام میشه.وقتی هم میشه نمیدونم چی بنویسم.
+ نوشته شده در Thu 17 Feb 2011 ساعت توسط گلدونه
|