من مادر دو دختر شجاع هستم که به من اجازه دادن وسط سال تحصیلی مدرسه شون رو عوض کنم. دیروز صبح بچه ها با استرس زیاد شال و کلاه کردن و به مدرسه جدید رفتن ولی خوشحال و هیجان زده برگشتن. تمام نگرانیهای من برای شاینا و دور شدن از دوستهاش که خیلی هم دوستشون داشت و نگرانیهایی که برای مایا و ورود به مدرسه با زبانی دیگر تمام شد.امروز صبح هیچکس نگران نبود.