۱-کلاسهای شاینا خیلی خوب پیش میره.اسکیت که مثل همیشه عالی و لذت بخشه براش.داره روی badge 4 کار میکنه.تمام سعیشم میکنه که تا قبل از ترم بهار بگیرتش و بهار هم ۵ رو بگیره که بتونه زودتر figure skating ( پاتیناژ) رو شروع کنه ولی به نظرم ۴ و ۵ خیلی بیشتر از اینها کار داره.
۲-دو هفته دیگه توی کلاس اسکیتشون مسابقه دارن. البته اصلا رسمی نیست و بیشتر به فستیوال زمستونی توی محله کلاس اسکیتشون هست که اینا هم میخوان برنامه و به اصطلاح family fun داشته باشن و صد البته یه تبلیغی هم بکنن .ولی خوب دوست دارم مسابقه رو بده. هر گروهی قراره که مهارتهای بج قبلیش رو نشون بده. اجباری هم نیست ولی من نامه ش رو امضا کردم که میاد. اگه برنده بشه برای اعتماد به نفسش عالیه اگه هم بازنده که اولا یاد میگیره بیشتر تلاش کنه و هم اینکه همیشه دنیا بر وفق مرادش نیست.
۳-کلاس فارسی هم خیلی خوبه و کلی کلمه هایی که به انگلیسی میگفت رو الان به فارسی میگه و ۷-۸ تا از حروف رو هم تشخیص میده. عاشق حمومک مورچه داره بشین و پاشو خنده داره خوندنشم. خودشم دوست داره و تا وقتی که مشقهاش بیشتر از دو صفحه نباشه خوب مینویسه ولی یه وقتهایی که مدرسه نمیره و مشقهاش جمع میشه غر غر میکنه که اونم طبیعیه. توی این سن بچه ها بیشتر از ۵-۱۰ دقیقه نمیتونن مشق بنویسن.
۴- دخترکم امسال هم character award گرفته.هنوز award (تقدیر نامه) پارسالش به بورد اطاق کارمون آویزونه. امسال هم معلمش برام نامه فرستاده که می خوایم سورپرایزش کنیم و بیا مدرسه که سر صف صداش میکنیم باشی. الان دل تو دلم نیست که بغلش کنم و ازش بخاطر همه خوبی هاش تشکر کنم وبه خاطر این شخصیت خانومی که داره به خاطر حرف گوش کن بودنش. بخاطر درسخون بودنش. بحاطر همه نقاشی هایی که برام میکشه و همه دابره هی نقاشی رو قلب میکشه که به من بگه چقدر دوستم داره. باید صبر کنم تا هفته دیگه.تصمیم دارم ببرمش تویز ار آس و براش یک جایزه خوب بخرم. بعدم ببرمش به قول خودش ice cream cafe و براش بستنی مجبوبش رو بخرم.
۵- هفته دیگه کارنامه دخترک هم داده میشه.کارنامه خوندن ما خودش مراسم داره. سه تایی میشینیم پشت میز و یکی یکی میخونیم. اگه لازم بشه تشویش میکنیم و اگه نه توضیح میخوایم. با اینکه اصلا نمره ای توش نیست و همه توضیح معلمشون هست ولی به نظرم خوبه که در این مورد از اول جدی باشیم.
۶- همین خانوم ما که هنوز کلاس اول هم نرفته ولی الان کلی با سواد شده و کتاب level 4 میخونه. روزی که کتاب این گروه رو آورد خودشم باورش نمیشد و هنوزم البته معتقده که معلمشون اشتباهی این کتاب رو توی سبد گذاشته و منم برداشتم.عاشق کتاب هست و این عشق رو به خواهرشم منتقل کرده.شبها چنان التماسی میکنن که یکی دیگه کتاب بخون یکی دیگه هم بخون.که خیلی وقتها توی دو شیفت یک بار من یکبار محمد میخونه.یا اینکه شاینا با کتابهای مورد علاقه خودش رو یکی مون و برای مایا یکی دیگه میخونه.
۷- حافظه خیلی خیلی خوبی داره و عجیب ریز ریز یک چیزهایی از خیلی دور یادش میمونه. یه وقتهایی برای من یه چیزی میگه که مثلا یادته این جوری بود بعد این جوری شد.من three بودم؟ (یعنی سه سالم بود) بعد که یه حساب کتاب میکنم میبینم حتی هنوز سه سالشم نبوده که این اتفاق افتاده بوده.همین باعث میشه هیچ قولی یادش نره و همیشه هر چیزی که به بعدا حواله داده شده یه روزی گریبان گیرمون میشه که مامی یادته به من قول دادی اینجوری میکنی بعد یه بار که با فلانی بودیم گفتی نه الان نمیشه بعد دقعه بعدش اونجوری شد شما گفتی یه بار که رفتیم فلان جا برات میخرم (مثلا) حالا برام میخری.منم که کلا خر.اصلا هم دلم نمیخواد پیشش بد قول بشم و به حرفهام بی اعتمادش کنم.
۸- همه این تعریفها و تمجیدها رو کردم و از خودم بچه شیفتگی در کردم اینا هم بگم که خداااااا کاش یه ذره کمتر لوس بود. کاش بیخود گریه نمیکرد.کاش قوی تر بود. همه به بچه هاشون یاد میدن آروم باشن کار ما بر عکس شده باید یادش بدیم اگه کسی زدت تو هم بزن.اگه مایا موهات رو کشید تو هم بکش. کاش یه ذره رو دار تر بودی دخترکم. دلم میخواد جسور باشی. زندگی همیشه تو بغل مامی و ددی نیست. باید جنگید واسه زندگی. واسه پیشرفت باید شاخهات و تیز کنی و توی دل زندگی بری. من چجوری این چیزها رو یاد دخترک نرم و نازکم بدم. از نظر من سخت ترین قسمت بچه داری همین چیزها هست. لباس شستن و غذا درست کردن و بردن و آوردن بچه ها خستگی داره ولی شب که بخوابی صبح دوباره انرژی گرفتی.این چیزهاست که شب هم که میخوابی تو فکرت داری بالا پایین میکنی که چی بگم و چی کار کنم.کاش این رو نگفته بودم بهش و کاش این کار رو جلوش نکرده بودم. شایدم من زندگی رو سخت میگیرم. نمیدونم چی بگم.