خوب عید و عید بازی هم اومد و رفت. تنها کاری هم که من واسه عید کردم یه تمیز کاری سر سری خونه بود و هفت سین چیدن. شب عید هم مهمونی رفتیم و با دوستهامون کلی زدیم و رق صیدیم. دیگه همین. عید تموم شد. سیزده بدر هم من و محمد مریض بودیم و هوا هم گرفته و بارونی بود. منتها هفته پیش دو تایی رفتیم لا س و گاس. بچه ها پیش مامانم و بابام بودن.یه چهار روزی اونجا بودیم و کلی ریلکس کردیم.ما معتقدیم گرفتن مرخصی از بچه ها توی روابط زن و شوهری لازم و ضروریه. نه که دلمون تنگ نشه.نه که اونجا همش حرفشون رو نزنیم. نه که مایا خانوم سفارش پینک سمارتیز داده بود و ما تمام شهر رو دو روز بالا پایین رفتیم تا بالاخره یه ام اند ام پیدا کردیم و براشون خریدیم. نه که هر گیفت شاپی میدیدیم وایمیسادم و عروسکهاش رو نگاه میکردیم تا دو تا عروسک هم به سفارش شاینا خانوم بخریم ولی با همه اینا از دو نفری بودنمون لذت بردیم.میتونستیم هر چقدر دلمون میخواد حرف بزنیم یا نزنیم و سکوت کنیم.نه کسی وسط حرفمون میپرید نه کسی سکوت آرامشمون رو با گریه و دعوا بهم میزد ولی با همه اینا کلافه شون بودیم. یه روز هر کاری میکردم نمیتونستم با خونه تماس بگیرم.مثل اسفند رو آتیش بالا پایین میپریدم. خیالم جمع بود و دلم شورشون رو نمیزد ولی دلم می خواست باهاشون حرف بزنم.
نمیدونم بازم این کار و بکنم یا نه. یک سال و نیم پیش که رفتیم نیو یورک دخترها خیلی کوچولو بودن و اصلا جاشون تو اون شلوغی با کالسکه و این حرفا نبود. این سری هم نه حالا بلکه تا ۱۷-۱۸ سالگی شاید هم بیشتر به نظرم جای مناسبی برای بچه ها نیست. همیشه دلمون میخواست شیکاگو هم دو نفری بریم که دیگه فکر نمیکنم این مار رو بکنیم تا زمانی که بچه ها به اندازه کافی بزرگ بشن و خودشون بگن که اوکی هستن تنها بمونن پیش مادر بزرگ پدر بزرگ یا خاله. شایدم یک سال و نیم دیگه وقتی خیلی خسته هستیم تصمیم بگیریم بازم دوتایی بریم مسافرت.نمیدونم.به نظرم از سری قبل کار بچه ها کمتر شده و مطمئنم کمتر هم میشه و مسافرت باهاشون آسونتر.
+ نوشته شده در Mon 2 Apr 2012 ساعت توسط گلدونه
|