دو ماهی هست که اینجا چیزی ننوشتم. زندگی مثل همیشه روی دور تندش داره جلو میره. تو این دو ماه شاینا دو سه تایی دندون افتاده داشت. مدرسه اش خیلی خوب پیش میره و خودش هم علاقه مند شده. فارسی رو خیلی دوست داره و کلی هم سواد فارسیش زیاد شده. کلاسهاش رو میره و کلا روی دور هست. مایا هم یه روزهایی مدرسه میره و یه روزهایی خونه پیش خودم میمونهو خودش رو تا میتونه لوس میکنه. تازه یاد گرفته با خودش تنهایی هم بازی کنه و خیلی هم بامزه ریز ریز با خودش حرف میزنه و اسباب بازیهاش رو ردیف میکنه و ساعتها مشغوله.فقط وسطش دستوراتش میرسه که مامی میشه به من آب بدی میشه به من اسنک بدی.کلا اگه رو دنده پوست بکن اش نباشه خیلی خیلی بچه خوب و آروم وحرف گوش کنی هست.فارسی رو خوب حرف میزنه ولی توی خونه با ما انگبیسی حرف میزنه مگر اینکه بهش یادآوری کنیم ولی با هر کس که بدونه ایرانیه به راحتی فارسی حرف میزنه و اصلا هم احتیاج به گوشزد ما نداره. مایا هم همه کلاسهاش پیش میره و ققط کلاس رقصش رو دیگه نمیره.

سنتا و سنتا بازی هم شروع شده و سنتای خونه ما هم آماده شده و کادوها رو بسته بندی کرده و همش رو توی رخت شور خونه زیر زمین قایم کرده.

این مدت کلی هم مهمونی و تولد دعوت شدیم.هفته پیش سه تا تولد رفتیم. توی ماه گذشته سه چهار تا تولد دیگه و تو همین یک دو هفته دیگه هم دو تای دیگه. بچه ها کیف میکنن و من از کیف اونا کیف. دیروز که هردوتاشون مدرسه بودن دقیقا سه ساعت داشتم کادوهای دخترها و معلم هاشون و بچه های دور و برمون را کادو میکردم و عین سه ساعت داشتم صبح کریسمس و شادی بچه ها و کاغذ کادوهای پاره شده وسط خونه را تصور میکردم.

دخترهام دارن خیلی تند تند بزرگ میشن و دلم میسوزه که این روزها دیگه برنمیگرده. شاینا که از وقتی رفاه کلاس اول احساس تین ایجری بهش دست داده. دیگه هر لباسی رو نمیپوشه. اصلا دیگه از جیمبوری نمیذاره براش لباس بخرم. اصلا شلوار نمیپوشه مگر اسکینی جینز یا اینکه ساق باشه. حتما یه شالی کیفی با لباسهاش ست میکنه و عاشق بوتس هست. هر چیزی که توش پر از پولک و اکلیل باشه توجهش رو جلب میکنه و عاشق اینم که تا یه دختر جوون گیر میاره میاد از من اجازه میگیره که اون آرایشش کنه. عاشق آهنگ و رقص هست. همچین میره تو قیافه و چشمهاش خمار میشه وقتی آیپاد توی گوششه که باید ببینی. میخوای اذیتش کنی بهش  کادو پرینسسی بده. هنوز با باربی حال میکنه ولی با سیندرلا و بل و بقیه دار ودسته دیرنی اصلا.میخواد بزرگ شد مثل مامانش دیزاینر بشه و سینگر البته. مایا هم دنباله رو خواهرش هست و همه این کارها رو میکنه غیر از اینکه هنوز عاشق پرینسس هاست و عاشق پوشیدن لباسهاشون و تاج گداشتن روی سرش و بازی باهاشون توی خونه. هنوز توی لباس پوشیدن هم سخت گیر نشده و خیلی ابراز سلیقه نمیکنه. میخواد دکتر بشه و هر چیزی که ازش میپرسم از کجا یاد گرفتی میگه easyyyy Im smart.Remember I'm a doctor.

اینم یه آپدیت مفصل از بچه ها.