سال گذشته سال خیلی خوبی برای من بود. تا تونستم با دخترهام کیف کردم و باهم گردش رفتیم و بهشون خوش گذشت. یه مسافرت دو نفره با محمد رفتم و دو تا مسافرت دیگه هم با دخترها. محمد هم یک مسافرت به ایران داشت تا خانواده ش رو ببینه.
محمد مثل همیشه همه تلاشش رو برای راحتی ما میکنه و به من این فرصت رو میده که با دخترهام سرحال و خوشحال بتونم وقت بگذرونم.
دخترها خیلی خوبن. سرگرم مدرسه و کلاسهاشون. هفته دیگه برای یک هفته تعطیلن و بعد از اون برنامه های بعد از مدرسه شون فشره میشه. برای یک ماه تمرین فشرده دارن برای ice show کلاس اسکیتشون و آخر آپریل یک شو دارن و کلاسشون تموم میشه تا سپتامبر دیگه. توی مدرسه یک برنامه برای یک ساعت نهار دارن یک روز در هفته که من شاینا رو یوگا نوشتم.یعنی عاشقشه. کلا این دختر من عاشق هر نوع ورزشی هست. باباش هم که دلش غش میره برای دختر ورزش کارش و همش به من میگه از از حالا عادت به ورزش مخصوصا یوگا و ژیمناستیک بکنن برای تاآخر عمرشون تضمین میشن که اهل ورزش میمونن.شاینا هم ازم قول ژیمناستیک رو برای تابستون گرفته.هرچند الانم میگه میخوام برم ولی دیگه واقعا نمیشه روزهاش رو اینقدر پر کرد و اینجوری دو روزی در هفته رو تو خونه استراحت میکنه. شنا هم یک جای جدید نوشتم که امیدوارم خوب جواب بده.فارسی شاینا و رقص هردوتاشون هم که همزمان با اتمام مدرسه ها تموم میشه. امسال که هر کاریش کردم رقص رو نره راضی نشد و ایمفدر معلمش و دوستاش رو دوست داره که از کلاس رقص نمیگذره و مایا هم اولش گفت نمیرم ولی بعد تا صحبت از روز سن رفتن شد و یاد لباس رقص پوشیدن و آرایشش افتاد گفت منم میخوام باز برم. حالا امسال رو که رفتن تا سال دیگه ببینیم راضی میشن یا نه. تابستونها معمولا برنامه بچه ها هیچی توش نیست که بتونیم با خیال راحت بریم پیش مامان بابام و خواهرم و یا همینجا هر وقت دلمون خواست برم واندر لند یا پارک. ولی امسال احتمالا شنا رو ادامه میدن و ژیمناستیک هم که قول دادم.
خلاصه اینکه سلامتی باشه و شرایطش مهیا آدم واسه بجه هاش تا میتونه از این کارها بکنه تا بالاخره خودشون بزرگتر بشن و علاقه مندیهاشون رو انتخاب و دنبال کنن.