سلام بر همگی  بعد از کلی تاخیر برگشتم .

دیگه اینقدر ننوشتم که نمیدونم چی ینویسم.

ما خوبیم و زندگی برامون روبه جلو داره میره. چه دوست داشته باشیم چه نه روزها میگذره. تابستون خیلی خوبی بود. بچه ها عشق دنیا رو کردن. با شروع تابستون یک عضو جدید وارد خانه ما شد به اسم اسکاچ. یه سگ سفید و کوچولو که همه مون عاشقش شدیم.پسر خونواده شده حسابی و از همه مهمتر حس بیبی خواستن رو از من گرفته و باز به راه راست هدایت شدم و از خر شیطون اومدم پایین.

امسال بیشتر از نصف تابستون هوا ابری و بارونی بود و بقیه ش هم خیلی خیلی گرم.. ولی با این حال ما همش به قول اصفهانی ها گل (gel) خیابونها بودیم.بچه ها فقط کلاس شنا میرفتن این تابستون و مثل همه تابستونها برنامه شون خالی بود تا بتونیم هر وقت اراده کردیم بزنیم بیرون.تایستون رو با نقاشی خونمون شروع کردیم و عوض کردن همه وسایل و حدا کردن اطاق دخترها. یک هفته خواهر زاده بزرگم پیش من بود که به من خیلی خوش گذشت. دیگه اینقدر بزرگ شده که باهم بریم بیرون و خرید.هفته بعدش پسر خواهرم هم به ما پیوست که برای بچه ها عالی بود .یک هفته من رفتم پیش مامانم اینا و هفته بعدش هم خواهرم برای یک ماه یک آپارتمان کرایه کرد و تورنتو مستقر بود و همش در حال خاله بازی بودیم .قابلمه زیر بغل از این خونه به اون خونه.این وسط تولد بچه ها رو هم گرفتیم. شاینا که این روزها عشق ژیمناستیک هست توی یک باشگاه ژیمناستیک دوستهاش رو دعوت کرد و مایا هم عشق پرینسس ها از این جاها که بچه ها لباس پرینسسی میپوشن و فرشته ها آرایششون میکنن و ازشون پذیرایی. یک هفته هم خاله م و بچه هاش از کالیفرنیا آمدن و با مامان و بابام و خواهرم اینا اینجا دور هم بودیم.مادر شوهر پدر شوهرم هم اینحا مستقر شدن و یه روزهایی من باید باهاشون برای چک آپ ها دکتر برم و آزمایش و غیره. تقریبا آخر هفته ای هم نبود که مهمون نداشته باشم. از دوستهای خودم تا دوستهای ایران محمد که تازگی چند تاشون مهاجر شدن و یک گروه جدید برای رفت و آمد به ما اضافه شده.خلاصه اسمش اینه من سر کار نمیرم ولی یه روزهایی تا ۱۵ بار ماشبن از توی گاراژ در میاد و پارک میشه.اینقدر که من در حال برو ببا هستم. ولی خدا رو شکر هم همش برای چیزهای خوبه. با اینکه یه روزهایی واقعا میبرم ولی همش میگم بازم خدا رو شکر. هممون سالیمم . دوستهای خیلی خوبی داریم برای رفت و آمد بدون کوچکتدین حرف و حدیثی همیشه باهم خوشیم.خانواده دورو برمون داریم و یه شوهر زحمتکش که همه تلاشش برای اینه که این زن وبچه زیادی خواه دلشون شاد باشه.

مدرسه ها از هفته پیش و کلاسها از این هفته شروع شده. بچه ها فعلا شنا و اسکیت رو ادامه میدن همراه با مدرسه فارسی.  ژیمناستیک هم به زودی توی لیستشون دارن که منتظرم از مدرسه چند وقتی بگذره تا خیلی خسته نشن در ضمن باید مطمئن بشم شاینا احتیاجی به معلم خصوصی برای فرانسه نداشته باشه. دلم نمیخواد هر روزشون به کلاس رفتن باشه.تمام آخر هفته هاشون هم خالی میمونه برای استراحت مهمونی مسافرت های دو سه روزه و تفریحات فصلی.

اینم یک آپ دیت مفصل تا بعد.

شاد باشین دوستون دارم.