دلم اندازه همه عالم گرفته، امروز شوهر دوست صميمي ايرانم در حال رانندگي وقتي داشته ميرفته دنبال دختر دو سال و نيمه اش سكته ميكند و براي هميشه خانواده ش رو تنها ميگذارد، از وقتي فهميدم فقط خاطرات سفرشون به امارات و چند روزي كه باهم خوش گذرونديم يادم مي آيد. پريروز كه عكسهاي قديمي خواهرم رو شخم ميزدم كلي از عكسهاي تولد محمد و تور صحرايي كه باهم رفته بوديم را ديدم و تنها چيزي كه فكر نميكردم دو روز بعد بودكه فرشاد ديگر بين ما نيست.اون وقتي كه ما براي آخرين بار رفتيم ايران و منزلشان براي صبحانه و به صرف كله پاچه دعوت شديم آخرين باري بود كه ديدمش، عكسي كه از محمد فرشاد و باجناقش روي مبل نشسته اند و شكمهاي پر از كله پاچه رو جلو داده اند را همينجا در كانادا ظاهر كردم، هنوزم اون عكس يادآور اون صبح خوب و بودن كنار دوستهاي خوب براي ماست،
عروسي شما دو ماه قبل از عروسي ما بود، من عروسي شما را دوست داشتم كه به همان شركت سفارش تداركات عروسي خودمون رو دادم، من تولد بيست و شش سالگيت را وقتي براي گرفتن عدم سوء پيشينه به ايران آمده بودم يادم هست، هنوز هم هر وقت آهنك نسترن فرشيد امين پخش ميشود من در گوش محمد از اون تولد ياد ميكنم.
دوست خوبم از خدا برايت فقط آرامش ميخوام، هرچند كه دلت با هيچ چيز آرام نميشه، من تسلا دادم بلد نيستم، من نميتونم تلفن را بردارم و بهت زنگ بزنم كه با حرفهاي صد من يه غاز آرامت كنم. دل تو درد دارد. دلت غم دارد و هيچ چيز آرامش نميكند. حتي نميتوانم بگم كه چقدر متاسفم. اي كاش از دست من كاري بر مي آمد كه دلت فقط كمي شاد شود.
فرشاد عزيز روحت شاد. خيلي جوان رفتي. خيلي.
+ نوشته شده در Sun 2 Feb 2014 ساعت توسط گلدونه
|