شوهرم رفت ایران.دلم براش یه ذره شده.هرچند زود برمیگرده ولی جاش خیلی خالیه.شبها وقتی که میشینم پای کامپیوترم همش احساس میکنم پیشم نشسته و هر از گاهی برمیگرده نگاه م میکنه.وقت خواب هم که حتما باید سمتش بخوابم تا بیشتر کنارم احساسش کنم.لوسم نه؟
امروز باید پروژه آخر ترمم رو تحویل بدم.با یکی از دوستهام یک پروژه رو انجام میدیم.خیلی کار سنگینی بود و خیلی بدو بدو داشت.مخصوصا که دم رفتن محمد هم بود و کلی کارهای مسافرت و سوقاتی های دم آخری هم روی همه کارهام بود.یه پام تو مال بود یه پام توی هوم دیپو و بقیه مغازه های متریال .تعداد سمپلهامون خیلی زیاد بود و خیلی کار میبرد.
به هر حال تموم شد.هرچند که یکی دو ساعت پیش دوستم زنگ زد و یکی از بوردها رو اسپری مشکی زده بود و کلی دوباره کاری داشت ولی انجام شد و به خیر گذشت.
امان از هفته دیگه که امتحان پایان ترم دارم.
+ نوشته شده در Thu 3 Dec 2009 ساعت توسط گلدونه
|